اگر بر آستان خوانی مرا خاک درت گردم
و گر از در برانی خاک پای لشگرت کردم

به درگاهت غبار آسا نشستم بر نمی‌خیزم
و گر بفشانی‌ام چون گَرد بر گِِرد سرت گردم

علی شیر خدا باب تو شیر خود به قاتل داد
تو ای دلبندِ او مپسند نومید از درت گردم

دل و جانم ز تاب شرم همچون شمع می‌سوزد
بده پروانه تا پروانه وش خاکسترت گردم

ببین از کرده خود سر به زیرم، سر بلندم کن
مرا رخصت بده تا پیش مرگ اکبرت گردم

اگر باشد به دستم اختیاری بعد سر دادن
سرم گیرم به دست و باز بر گرد سرت گردم

به صد تعظیم نام فاطمه آرم به لب یعنی
که خواهم رستگار از فیض نام مادرت گردم

+ نوشته شده در  یکشنبه 3 بهمن1389ساعت 23:28  توسط وحيده افضلي  |